معنی علیاکبر
6 بازدید
[ عَ اَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان صوفیان، بخش شبستر، شهرستان تبریز. واقع در ۹ هزارگزی جنوب باختری شبستر، و ۲ هزارگزی راه شوسهٔ صوفیان به سلماس. ناحیه ای است جلگه و دارای آب و هوای معتدل. سکنهٔ آن ۳۱۵ تن است. آب آن از چشمه تأمین می شود. و محصول آن غلات و حبوب است. اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند. و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ عَ اَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دروفرامان، بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۲۷ هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاه و ۴ هزارگزی شمال فرامان. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر. و دارای ۳۰۰ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین می شود. و محصول آن غلات و چغندرقند و لبنیات است. اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند. راه آن مالرو است، و در تابستان از طریق باغ ملک و کرانی میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ عَ اَ بَ ] (اِخ) (خان زاده...) وی ازجملهٔ بزرگانی است که در روز چهارشنبه دوازدهم ماه رمضان سال ۷۷۱ هـ . ق. در وقت جلوس امیرتیمور گورکانی بر تخت سلطنت حضور داشت و بر سلطنت او با دیگر بزرگان اتفاق کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۴۱۹).[ عَ اَ بَ ] (اِخ) (امیر...) مشهور به امیر مهین. وی از سادات و نقبای مشهد مقدس رضوی و معاصر سلطان حسین بایقرا بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۶۴۱).[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن خلیل خراسانی (علی اکبر نواب...). رجوع به علی اکبر خراسانی شود.[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی بن ابی طالب قرشی هاشمی علیهم السلام. وی فرزند امام حسین (ع) و مادر او لیلی بنت ابی مرة عروةبن مسعود ثقیفة بود. تولد او در عهد خلافت عثمان روی داد و در واقعهٔ کربلا (سال ۶۱ هـ . ق.) هجده ساله بود و در این واقعه پس از شهادت عباس بن علی (ع) به جنگ دشمنان رفت و آنگاه که تعداد بسیاری از آنان را به قتل رساند با شمشیر شخصی به نام مرةبن منقذبن نعمان عبدی، از بنی عبدالقیس شهید گشت. و قاتل بلافاصله به دست اصحاب حسین (ع) قطعه قطعه گردید. برخی از مورخان «علی اکبر» را نخستین کسی دانند که در واقعهٔ کربلا شهید گشت. وی را لقب «اکبر» دادند تا با برادر کهترش (زین العابدین) اشتباه نشود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴ و ۶۱) (الاعلام زرکلی بنقل از مقاتل الطالبین ص ۸۰. نسب قریش ص ۵۷. البدایة و النهایة ج ۸ ص ۱۸۵).[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن رجب علی دیزجی. رجوع به علی اکبر دیزجی شود.[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن شیران همدانی، ملقّب به صدرالاسلام. رجوع به علی اکبر همدانی شود.[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن محمدباقر ایجی اصفهانی شیعی. رجوع به علی اکبر ایجی شود.[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن محمدجعفر حسنی حسینی یزدی. رجوع به علی اکبر یزدی شود.[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن محمد همدانی، ملقّب به صدرالاسلام. رجوع به علی اکبر همدانی شود.[ عَ اَ بَ ] (اِخ) ابن محمود نجفی شروانی شماخی. رجوع به علی اکبر شروانی شود.
کلمات همقافیه با «علیاکبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر