معنی علوص
9 بازدید
[ عِ لْ لَ ] (ع اِ) تخمه. (اقرب الموارد). ناگوارد. (منتهی الارب). ناگوارد و تخمه. (ناظم الاطباء). تخمه و بشم. (لسان العرب). || درد شکم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). علّوز و یا پیچیدن و لوی. (از اقرب الموارد) (لسان العرب). و رجوع به علّوز شود. || گرگ. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). این لغت گاه بصورت صفت نیز به کار میرود و گفته میشود «رجل علوص»، بنابراین هم اسم است هم صفت. (از لسان العرب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «علوص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر