معنی علوس
6 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) چیزی از طعام. (آنندراج). چیزی از آنچه خورده میشود: ما علسنا علوساً؛ نچشیدیم چیزی. (از اقرب الموارد). نوعی از طعام. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) نام قریه ای است. (از معجم البلدان).[ عَ لْ لو ] (اِخ) از قلعه های بختیةالاکراد است از ناحیهٔ ارزن. (از معجم البلدان). قلعه ایست اکراد را. (از منتهی الارب).[ عِ لْ لَ ] (ع اِ) قولنج و درد شکم. (ناظم الاطباء). علّوز. علّوص.
کلمات همقافیه با «علوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر