معنی علوان
6 بازدید
[ عِ لْ ] (ع مص) عنوان کردن کتاب، و دیباچه نوشتن بر آن. (از ناظم الاطباء): علونتُ الکتاب بر کتاب عنوان گذاردم. (از لسان العرب).[ عُ لْ ] (ع اِ) علوان الکتاب؛ سرنامه. (منتهی الارب). عنوان آن. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). عنوان کتاب و دیباچه و مقدمهٔ آن. (ناظم الاطباء).[ عَ لْ ] (اِخ) نام پدر ضحاک است که عجمان وی را مرداس میگفتند. وی از ملوک عرب و برادر شدادبن عاد بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۱۸۰). صاحب مجمل التواریخ و القصص (ص ۲۶) علوان را فرزند عبیدبن عویج ذکر کرده است.[ عَ لْ ] (اِخ) ابن حسین، مکنی به ابوالیسیر. محدث است. رجوع به ابوالیسیر شود.[ عَ لْ ] (اِخ) ابن عاشق پاشا (شیخ...). رجوع به علوان چلبی شود.[ عَ لْ ] (اِخ) ابن عطیةبن حسن بن محمدبن حداد هیتی حموی. رجوع به علوان حموی شود.[ عَ لْ ] (اِخ) قیصربن یوسف جبران. قس (کشیش) (متولد در ۱۲۸۷ هـ . ق.). وی را تصانیف بسیاری است که از آنجمله است: ۱- تاریخ کتاب مقدس. ۲- خلاصة الصرف و النحو. ۳- فرائد المجانی لصفی الخطابة و المعانی. ۴- المثال الصحیح لکاهن المسیح. ۵- موجز بحث المطالب. (از معجم المؤلفین ج ۸ ص ۱۳۶ از تقویم بکفیا).[ عَ لْ ] (اِخ) یوسف لعازاری. قس (کشیش). وی تا پیش از سال ۱۳۲۸ هـ . ق. زنده بود. از جمله آثار اوست: ۱- أرج الوطنیة فی حیاة الطوباویة جان دارک الباسلة الفرنسیة، که در سال ۱۹۱۰ م. در بیروت چاپ شده است. ۲- مرقاة المترجم للصفوف العالیة فی اللغتین الفرنسیة و العربیة. (از معجم المؤلفین ج ۱۳ ص ۳۱۷ از فهرس المؤلفین).
کلمات همقافیه با «علوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر