معنی علن
6 بازدید
[ عَ لَ ] (ع مص) پیدا گردانیدن. (از منتهی الارب). پیدا و آشکار کردن. (ناظم الاطباء). || آشکار گردیدن. (منتهی الارب). پدید آمدن و پخش شدن (خلاف نهان شدن). (از اقرب الموارد). و رجوع به عَلانیة و عُلون شود.[ عَ لَ ] (از ع، ص، اِ) مأخوذ از عربی، با تغییر حرکت لام از کسره به فتحه. آشکارا. ضد سرّ. (غیاث اللغات و آنندراج از صراح و شرح نصاب). و رجوع به عَلِن شود: سیر جان هر کس نبیند جان من لیک سیر جسم باشد در علن.مولوی. دست سوی خاک برد آن مؤتمن خاک خود را درکشید از وی علن.مولوی. - سرّ و علن؛ نهان و آشکارا: ایا سپهر معالی و صدر آل رسول تو راست خلق و خصال علی به سرّ و علن. سوزنی. زآنکه در سرّ و علن داری سخندان را عزیز گردد اندر مدح تو سرّ سخندانان علن. سوزنی. گفت نتوانم بدین افسون که من رو بتابم زَامر او سر و علن.مولوی.[ عَ لَ ] (اِخ) وادیی است در دیار بنی تمیم. (از معجم البلدان).[ عَ لِ ] (ع ص) آشکار و هویدا. (ناظم الاطباء). ظاهر و منتشر و خلاف مخفی. (از اقرب الموارد). و متداول فارسی زبانان، عَلَن. رجوع به عَلَن شود.
کلمات همقافیه با «علن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لن» برای سرودن شعر