معنی علفخوار
7 بازدید
[ عَ لَ خوا / خا ] (نف مرکب) هرکه علف خورد. علف چر. گیاهخوار. علف خواره. || (اِ مرکب) چراگاه و علف زار. (ناظم الاطباء). علف چر: علفخوار و مرغزارها قوریغ کردند و از چرانیدن چهارپایان محفوظ گردانید. (جهانگشای جوینی). از چرانیدن چهارپایان محفوظ گردانید تا علفخوار نگردد. (جهانگشای جوینی). رسول بدو فرستاد که ما را علفخوار معین کنی. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «علفخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر