معنی علط
4 بازدید
[ عَ ] (ع مص) کسی را به بدی یاد کردن. || گردن شتر را داغ کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || علامت گذاشتن. (از اقرب الموارد). || تیر زدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) سیاهیی که زنان برای زینت به رخسار خود میکشند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اثر داغ بر گردن شتر. (از اقرب الموارد).[ عُ لَ ] (ع ص) بی مهار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جِ عُلطة. (از اقرب الموارد).[ عُ لُ ] (ع ص، اِ) بی مهار. || بی گردن بند. || بی نشان و داغ. || خر کوتاه. || ماده شتر درازبالا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، أعلاط. || جِ عِلاط. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «علط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لط» برای سرودن شعر