معنی علس
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) آشامیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || خوردن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || یافتن چیزی برای خوردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِ) آشامیدنی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سیاهی شب. (از اقرب الموارد).[ عَ لَ ] (ع اِ) کنهٔ بزرگ. || نوعی از مورچه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نوعی از گندم که دو یا سه دانه در یک غلاف دارد که گویند از «صنعاء» است. (منتهی الارب) (از اقرب المواد). || گندم مکه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || دانه ای سیاه که در هنگام خشک سالی خورده شود. (از اقرب الموارد). || عدس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ عَ لَ ] (اِخ) ابن اسود کندی. از کسانی است که بر پیغمبر (ص) وارد شده است. (از الاصابة ج ۴ قسم اول ص ۲۶۲).[ عَ لَ ] (اِخ) ابن نعمان بن عمروبن عرفجةبن فاتک بن امری ءالقیس کندی. از کسانی است که بر پیغمبر (ص) وارد شده است. (از الاصابة ج ۴ قسم اول ص ۲۶۲).
کلمات همقافیه با «علس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر