معنی علز
6 بازدید
[ عَ لَ ] (ع مص) بی آرام گردیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چیره شدن سبکی بر شخص. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || چیره شدن قَلَق و تفتگی بر شخص. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خروش کردن. فریاد برآوردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || متمایل شدن. اشتیاق پیدا کردن. || مریض شدن. || (اِ) خروش و اضطراب شدیدی که بر اثر ادامه یافتن مرض یا شدت حرص و غم و اندوه به انسان دست میدهد. (از اقرب الموارد).[ عَ لِ ] (ع ص) دردناک بی آرام که خواب نکند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «علز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لز» برای سرودن شعر