معنی علانیة
5 بازدید
[ عَ یَ ] (ع مص، اِمص) ظاهر و هویدا شدن و انتشار یافتن. (از اقرب الموارد). آشکارگی. خلاف سرّ. (منتهی الارب). || آشکارا و هویدا. (ناظم الاطباء): در سر و در علانیه کردم گناه و داشت از سرّ و از علانیهٔ من خبر خبیر.سوزنی. || (ص) رجل علانیة؛ مرد معروف و مشهور کار. ج، علانین. (منتهی الارب). ج، علانون. (ناظم الاطباء). رجل علانی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «علانیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر