معنی علان
6 بازدید
[ عِ ] (ع مص) با هم آشکارا و هویدا نمودن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). معالنة. (منتهی الارب). || اظهار ساختن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اظهار کردن. (ناظم الاطباء).[ عِ ] (اِخ) قلعه ای است نزدیک صنعاء یمن. (از معجم البلدان) (منتهی الارب).[ عَ لْ لا ] (ع ص) مرد نادان. (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد).[ عَ لْ لا ] (اِ) نخل بندی که از موم نخلها سازد. (حاشیهٔ دیوان خاقانی چ عبدالرسولی، از شرح خاقانی): بلی نخل خرمای مریم بخندد بر آن نخل مومین که علان نماید.خاقانی.[ عِ لْ لا ] (اِخ) نام مردی درستکار و صناع. (غیاث اللغات). رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «علان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر