معنی علامرودشت
8 بازدید
[ عَ مَ رْوْ دَ ] (اِخ) نام رودی است به فارس. آبش شور و ناگوار است و به کار زراعت نرود. از نزدیک قریهٔ چارطاق ناحیهٔ ینجهٔ احشام لارستان نشر آبی پیدا شده، کم کم زیاد گشته تا نزدیکی قصبهٔ علامرودشت رودخانهٔ علامرودشت شود. پس چون به قریهٔ دادالمیزان اسیر رسد آن را رودخانهٔ دادالمیزان گویند و در دزگاه به رودخانهٔ دزگاه بیامیزد. (از فارسنامهٔ ناصری گفتار دوم، رودخانه های فارس ص ۳۲۸).[ عَ مَ رْوْ دَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای نه گانهٔ بخش کنگان شهرستان بوشهر است که حدود آن بدینقرار است: از شمال دهستان افرز و شهرستان فیروزآباد، از خاور دهستان خنج لار، از باختر دهستانهای جم و گله دار، از جنوب دهستانهای وراوی و گله دار. زمین آن جلگه و دامنه است. هوای آن گرم و مالاریایی است. آب مشروب و زراعتی آن از چاه و چشمه و قنات تأمین میشود. محصولات آن عبارتست از غلات، خرما، تنباکو و پیاز. شغل اهالی زراعت است. این ده از ۱۶ آبادی تشکیل یافته و دارای ۲۴۰۰ تن جمعیت است و قراء مهم آن عبارتند از چاه عینی، کهنو، کمالی و انجیربند. راه ارتباطی آن با اطراف مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ عَ مَ رْوْ دَ ] (اِخ) ده مرکز دهستان علامرودشت بخش کنگان شهرستان بوشهر واقع در ۹۳ هزارگزی خاور کنگان و کنار راه عمومی اشکنان به پس رودک. دارای ۲۵ تن جمعیت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «علامرودشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر