معنی علام
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع حرف جر +اسم) مرکب از «علی» حرف جر، و «ما»ی استفهامی، الف «ما» بواسطهٔ داخل شدن حرف جر بر آن، حذف شده است. (اقرب الموارد). مخفف «علی ما»، یعنی بر چه و بر کدام. (ناظم الاطباء).[ عَ ] (ع اِ) جِ عَلامة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عِ ] (ع اِ) جِ عَلَم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عُ ] (ع اِ) چرخ. چرغ. (منتهی الارب). صقر. (اقرب الموارد). باشه. باشق. واشه. عُلاّم. (منتهی الارب).[ عَ لْ لا ] (ع ص) بسیار دانا. (اقرب الموارد). نیک دانا. (منتهی الارب). || کسی که دانا به انساب مردمان باشد. نسابه. (اقرب الموارد). آنکه از نسبت مردم آگاه باشد. (منتهی الارب).[ عِ لْ لا ] (ع مص) آموزاندن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || آگاهانیدن (ناظم الاطباء). || متصف به شجاعت نمودن. || نشان گذاردن شناسائی را. (اقرب الموارد).[ عُ لْ لا ] (ع ص) بسیار دانا. (اقرب الموارد). نیک دانا. || عارف نسب. (منتهی الارب). عارف به انساب مردمان. نسابه. || (اِ) صقر. (اقرب الموارد). چرخ. باشه. عُلام. (منتهی الارب). || حنا که بدان رنگ کنند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مغز هستهٔ کُنار. (ذیل اقرب الموارد). || جِ عالِم. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «علام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر