معنی علاقهمند
7 بازدید
[ عَ / عِ قَ / قِ مَ ] (ص مرکب) محب دوستار. خواستار. به دل دوست دارنده. دارای علاقه. علاقه دار. || مرتبط. (ناظم الاطباء). || منسوب. || متعلق. || کسی که مسؤول مالیات محل و یا ده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به علاقه دار شود.
کلمات همقافیه با «علاقهمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر