معنی علابط
6 بازدید
[ عُ بِ ] (ع ص) ستبر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). چهارشانه. (ذیل اقرب الموارد). || شیر غلیظ، و هر چیز غلیظ. (اقرب الموارد). || (اِ) گلهٔ گوسفند از پنجاه تا هر قدر که باشد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || سنگینی شخص: ألقی علیه علابطه؛ أی ثقله و نفسه. (اقرب الموارد). ج، عَلابط، عَلابیط. (قطر المحیط) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «علابط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بط» برای سرودن شعر