معنی علاءالدین خوارزمشاهی
5 بازدید
[ عَ ئُدْ دی نِ خوا / خا رَ ] (اِخ) اسکندر ثانی، محمدبن تکش خوارزمشاه. هفتمین سلطان خوارزمشاهی و مشهورترین آنهاست. لقب او قبل از سلطنت قطب الدین بود. وی در سال ۵۹۶ هـ . ق. پس از پدرش تکش خوارزمشاه بسلطنت نشست، و پس از یک رشته جنگ با غوریان در خراسان قسمت عمدهٔ ایران را تا سال ۶۰۷ مطیع خود نمود. و بخارا و سمرقند را گرفته به ممالک گورخان قراختائی حمله برد و «اُترار» پای تخت او را مسخر ساخت. وی در ۶۱۱ بر افغانستان و غزنین استیلا یافت. و در ۶۱۴ به هواخواهی آل علی مصمم به برانداختن خلفای عباسی گردید ولی غفلةً گرفتار استیلای قبایل مغول مطیع چنگیز شد و از طرف شمال، ممالک او طرف تعرض این جماعت قرار گرفت. سلطان محمد از مقابل این سیل هولناک گریخت و بالاخره در سال ۶۱۷ در یکی از جزایر دریای مازندران جان سپرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۱۶۰).[ عَ ئُدْ دی نِ خوا / خا رَ ] (اِخ) تکش بن ایل ارسلان، خوارزمشاه. ششمین تن از سلاطین خوارزمشاهی که در ۵۶۸ هـ . ق. بسلطنت نشست و در فاصلهٔ سالهای ۵۸۹ -۵۹۰ ری و اصفهان را بر ممالک خوارزمشاهی افزود. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۱۶۰).
کلمات همقافیه با «علاءالدین خوارزمشاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر