معنی عقیرة
7 بازدید
[ عَ رَ ] (ع ص، اِ) پی زده از ساق و شکار و جز آن. (منتهی الارب). آنچه پی زده باشند از شکار و غیره. || ساق قطع شده. (از اقرب الموارد). || آواز گریه، و آوازبلند، و آواز سرودگوی و قاری. (از منتهی الارب). صوت مغنی و گریه کننده و قاری. (از اقرب الموارد). گویند «رفع فلان عقیرته»؛ یعنی صدایش را بلند کرد، گوئی یکی از دو پایش را پی زده اند و او فریاد میکشد. (از منتهی الارب). || شریفی که به قتل رسد. گویند مارأیت کالیوم عقیرة فی وسطالقوم؛ که منظور مرد شریفی که بقتل رسد، می باشد. || خرمابن سربریدهٔ خشک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، عَقائر. (اقرب الموارد).[ عُ قَ رَ ] (اِخ) قریه ای است در فاصلهٔ نیم روز از اُقُر و برخی آن را قریه ای بر ساحل دریا دانند که با هجر یک شب فاصله دارد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عقیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر