معنی عقیر
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مرد که او را فرزند نشود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نازاینده و ناامید. (غیاث اللغات). || خسته و مجروح. || ستور پی زده. (منتهی الارب). معقور. (اقرب الموارد). ج، عَقری ََ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آنکه از ترس ناگهانی طاقت جنبش نباشد او را، یا سرگشته و متحیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَقر در معنی مصدری شود: این سخن پایان ندارد آن فقیر گشته است از تاب درویشی عقیر.مولوی.[ عِ قْ قی ] (ع اِ) گیاه که بدان تداوی نمایند، یا اصل داروها. || درخت. (منتهی الارب). ج، عَقاقیر. (ناظم الاطباء).[ عَ ] (اِخ) نام فلاتی است که در آن آبهای شوری است، و آن را عُقَیر نیز ضبط کرده اند. (از معجم البلدان).[ عُ قَ ] (اِخ) قریه ای است در ساحل دریا در کنار هجر. و نیز نخلی است در یمامة از آن بنی ذهل بن دئل. و نیز نخلی است از آن بنی عامربن حنیفة در یمامه. (از معجم البلدان) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر