معنی عقلمند
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ص مرکب) در تداول خانگی، صاحب عقل. (یادداشت مرحوم دهخدا). خردمند و هوشمند و دانا و عاقل. (ناظم الاطباء): بچه وقتی عقلمند شد باید او را به مکتب فرستاد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «عقلمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر