معنی عقلرس
6 بازدید
[ عَ رَ ] (نف مرکب) عقل رسنده. به سن تمییز رسیده. - عقل رس شدن؛ در تداول خانگی، به سنی که تمییز نیک از بد توان کردن رسیدن. به سنی بالغ شدن که عقل بر او حکومت کند. به درجهٔ مردی یا زنی رسیدن. به سن رشد و تمییز رسیدن. رشد و تمییز بواسطهٔ مراهقت یا بلوغ یافتن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «عقلرس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر