معنی عقلاء
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مؤنث أعقل. (از اقرب الموارد). ناقة عقلاء؛ شتر مادهٔ برتافته پای. (منتهی الارب). ج، عُقل. (اقرب الموارد). و رجوع به أعقل شود. || زنی که «انقلاب رحم» و «عقل» دارد. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به انقلاب رحم و عقل شود.[ عُ قَ ] (ع ص، اِ) جِ عاقِل. عقلا. خردمندان. هوشمندان. رجوع به عقلا و عاقل شود: هر که به محل رفیع رسید اگر چه چون گل کوته زندگانی بود عقلاء آن را عمری دراز شمرند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «عقلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر