معنی عقری
6 بازدید
[ عَ را / عَ رَنْ ] (ع ص) زن حایض. (از منتهی الارب). || المراة عقری حلقی؛ یعنی خداوند جسم او را مجروح کند و در گلوی وی درد ایجاد کند، و یا اینکه با بدی خویش قوم خود را زخم میرساند و در گلوی آنها درد ایجاد می کند. آن را مصدر «عقر» و «حلق» دانسته اند لذا صحیح آن را منّون ضبط کرده اند، و برخی آن را صفت دانسته اند و الف آن را برای تأنیث چون سَکری. و نیز رفع آن جایز است بنا بر خبریت برای مبتدای محذوف (هی عقری حلقی) و نصب آن نیز جایز است بنابر مصدریت. || جِ عَقیر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عقیر شود.[ عَ ] (ص نسبی) منسوب به عقر که آن قریه ای است بر راه بغداد به دسکرة. ابوالدر لؤلؤبن ابی الکرم بن لؤلؤبن فارس عقری بدین نسبت شهرت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عَ قَ ] (ص نسبی) منسوب به عقر که گویا قریه ای است از قرای رملة. ابوجعفر محمدبن احمدبن ابراهیم عقری رملی بدین نسبت شهرت دارد. او محدث بود، و پس از سال ۳۱۰ هـ .ق. در قید حیات بوده است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عُ را ] (ع اِ) زمین و آب و مانند آن. (منتهی الارب). ضیعه، چون عَقار. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عقری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر