معنی عقرب بحری

معنی عقرب بحری

5 بازدید
[ عَ رَ بِ بَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کژدم دریائی است و آن ماهیی است که بر سر وی خاری بود که بدان بزند و بگزد، و به هندی سینگی مچهلی نامیده میشود. (از الفاظ الادویه). ماهی صدفی خاردار است و سرش بزرگ و خالی سفید بر آن رسته و نیش آن حیوان است، و گزیدن او باعث سوزش عظیم میگردد. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). کژدم دریایی، و آن چون ماهی کوچکی است تیره رنگ که به سرخی زند و بر سر وی خالی سفید بود که بدان میزند و جسم وی خارناک بود و سر وی بزرگتر از بدن وی بود. (از اختیارات بدیعی). معادل آن اسقوربینوس است به یونانی. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «عقرب بحری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید