معنی عقربانة
6 بازدید
[ عُ رُ نَ ] (ع اِ) واحد عقربان. یک دانه عقربان. رجوع به عقربان شود. || انه ذوعقربانة؛ او دارای پایداری و ثبات است که مغلوب نمی شود. (ناظم الاطباء). || رجل ذوعقربانة؛ مردی با تصوری منیع. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عقربانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر