معنی عقده برداشتن
7 بازدید
[ عُ دَ / دِ بَ تَ ] (مص مرکب) غم یا عقدهٔ دل برداشتن. غم و غصهٔ دل از بین بردن : دوشم از خاک لب او به تبسم برداشت یک به یک عقده ام از دل به تکلم برداشت. سنجر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عقده برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر