معنی عقبی
7 بازدید
[ عَ قَ ] (ص نسبی) منسوب به عقب، در تداول فارسی، آنکه یا آنچه مؤخر باشد. مقابل جلوئی. رجوع به عَقِب شود.[ عَ قَ ] (ص نسبی) منسوب به عقبة، که پیش از هجرت، انصار با پیامبر اسلام (ص) در آنجا بیعت کردند، و هریک از کسانی را که در آنجا حضور داشتند «عقبی» نامند. (از اللباب فی تهذیب الانساب). و رجوع به عقبة شود. || منسوب به عقبة، که در ماورای نهر عیسی در نزدیکی دجلهٔ بغداد قرار دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به عقبة شود.[ عَ قِ ] (ص نسبی) منسوب به عقب که گویا بطنی از کنانه باشد و ابوالعافیة فضل بن عمیربن راشدبن عبداللََّه کنانی عقبی مصری بدانجا منسوب است. وی محدث بود و به سال ۱۹۷ هـ . ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عُ با ] (ع اِ) پاداش کار و حق. (منتهی الارب). پاداش کار. (دهار) (از اقرب الموارد). || بدل چیزی. (منتهی الارب). || آخر کار. (دهار). آخر هر چیزی. (از اقرب الموارد). سرانجام. (ترجمان القرآن جرجانی): {/Bوَ اَلَّذِینَ صَبَرُوا اِبْتِغََاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ ...۱-۶۱۳:۲۲/}{/B أُولََئِکَ لَهُمْ عُقْبَی اَلدََّارِ.۲۱-۲۴۱۳:۲۲/} (قرآن ۱۳/۲۲)؛ و آنانکه برای بدست آوردن وجه خدایشان شکیبائی کردند... آنان را سرانجام آن سرای است. {/Bسَلاََمٌ عَلَیْکُمْ بِمََا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی اَلدََّارِ. ۱-۷۱۳:۲۴/}(قرآن ۱۳/۲۴)؛ درود بر شما به سبب صبری که کردید، پس چه خوب است سرانجام آن سرای. {/Bمَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ ...۱-۵۱۳:۳۵/}{/B تِلْکَ عُقْبَی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا،۱۴-۱۷۱۳:۳۵/}{/B وَ عُقْبَی اَلْکََافِرِینَ اَلنََّارُ. ۱۸-۲۱۱۳:۳۵/}(قرآن ۱۳/۳۵)؛ مثل بهشتی که پرهیزکاران را وعده دادند... آن سرانجام کسانی است که پرهیز کردند، و سرانجام کافران آتش است. {/Bوَ لاََ یَخََافُ عُقْبََاهََا. ۱-۴۹۱:۱۵/}(قرآن ۹۱/۱۶)؛ و از سرانجام آن بیم ندارد. || آخرت. (اقرب الموارد). آن دنیا. آن سرای. آن جهان. آن گیتی. اخری. سرای دیگر. جهان باقی : نه امید عقبی نه دنیا بدست ز هر دو رسیده بجانم شکست.فردوسی. آن کسی که اعتقاد وی بر این جمله باشد... توان دانست که در دنیا و عقبی نصیب خود را از سعادت تمام یافته باشد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۳). دنیا بجملگی همه امروز است فردا شمرد باید عقبی را.ناصرخسرو. جز زاد و ساختن را از بهر راه عقبی هشیار و پیش بین را هرگز بکار نائی. ناصرخسرو. عمر تو نبینی که یکی راه دراز است دنیات بر این سر بر و عقبات بر آن سر. ناصرخسرو. به ملازمت آن سیرت نصیب دنیا هر چه کاملتر بیابد و رستگاری عقبی مدخر گردد. (کلیله و دمنه). هر که طاعت را شعار و دثار خویش کند از ثمرات دنیا و عقبی بهره ور گردد. (کلیله و دمنه). گر رانده ای سعادت عقباش رد مکن ور داده ای مؤونت دنیاش واستان.خاقانی. سفله را اقطاع دنیا بهتر از عقبی بود خود جعل را بوی سرگین به ز عود و عنبراست. عطار. انبیا در کار دنیا جبریند کافران در کار عقبی جبریند.مولوی. چو ما را به دنیا تو کردی عزیز به عقبی همین چشم داریم نیز.سعدی. کسی گوی دولت ز دنیا ببرد که با خود نصیبی به عقبی ببرد.سعدی. هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید. (گلستان). در تلفظ فارسی، این کلمه گاه به صورت ممال آید و عُقبی تلفظ شود: بروی پاک و رای نیک و فعل خوب و کار خوش نظیر او ندانم کس، چه در دنیی چه در عقبی. منوچهری. صبا به سبزه بیاراست روی دنیی را نمونه گشت جهان مرغزار عقبی را.انوری. اگر عنایت لطف تو نیستی که از اوست نعیم نامتناهی ریاض عقبی را.ظهیر فاریابی. - دار عقبی؛ خانهٔ آخرت. سرای باقی : در شهور سنهٔ احدی و اربعمائة از دار دنیا به دار عقبی تحویل کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۶). - عالم عقبی؛ جهان دیگر. آخرت. (ناظم الاطباء).[ عَ قَ ] (اِخ) حمزةبن محمدبن عباس بن فضل بن حرث دهقان عقبی، مکنی به ابواحمد. محدث و از اهالی عقبهٔ بغداد بود و در ذیقعدهٔ سال ۳۴۷ هـ . ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب) (از معجم البلدان).[ عُ ] (اِخ) رضوان بن محمدبن یوسف عقبی شافعی مصری، مکنی به ابونعیم. از حافظان حدیث بود و به سال ۷۶۹ هـ . ق. در منیهٔ عقبه در جیزة متولد شد و به سال ۸۵۲ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او راست: الاربعون المتباینه. المنتقی من طبقات الفقهاء. (از الاعلام زرکلی از الضوءاللامع).
کلمات همقافیه با «عقبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر