معنی عقاق
6 بازدید
[ عَ / عِ ] (ع مص) باردار گردیدن شتر ماده. (از منتهی الارب). باردار گردیدن مادیان، یا باردار نشدن او، از اضداد است. (از اقرب الموارد). عَقَق.[ عَ قِ ] (ع اِ) اسم است عقوق را. نافرمانی و آزار پدر و مادر. آزار پدر و مادر. (از منتهی الارب). اسم است «عقوق» را از والدین، و آن مبنی بر کسر باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به عقوق شود. || بار شکم ناقه. (منتهی الارب). حمل. (اقرب الموارد). عِقاق.[ عِ ] (ع اِ) بار شکم ناقه. (منتهی الارب). حمل. (اقرب الموارد). عَقاق. و رجوع به عَقاق شود. || جِ عُقُق که آن نیز جمع عَقوق است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عقوق و عقق شود.[ عُ ] (ع ص) ماء عقاق؛ آب تلخ و شور. (منتهی الارب). آب تلخ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عقاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر