معنی عقاص
6 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) رشته که بدان گیسو بندند. (منتهی الارب). نخی که بوسیلهٔ آن اطراف ذؤابه را بندند. ج، عُقُص. (از اقرب الموارد). موی بند. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی). جل گیس. گیسوبند. گیس باف. || «دوارة» و شکنبه که در شکم گوسپند است. (از اقرب الموارد). || جِ عَقیصة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جِ عَقصة. (اقرب الموارد).[ عُ ] (ع اِ) بیماریی است گوسپندان را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عقاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر