معنی عقارب

معنی عقارب

6 بازدید
[ عَ رِ ] (ع اِ) جِ عَقرب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عقرب شود: دبیب عقارب بلا و صریر جنادب هوا بیفتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۶). به ضیافتخانهٔ عقارب نواهس و حیات لواحس شتافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۶). || سخن چینیها. (منتهی الارب). نمائم. (اقرب الموارد): إنه لتدبّ عقاربه؛ او میدرد ناموس مردم را و سخن چینیها می نماید و اذیتها می رساند. و چنانکه گویند اقاربک عقاربک. || سختی ها. (منتهی الارب). شدائد. (اقرب الموارد). || عقارب الشتاه؛ سختی سرمای زمستان. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || منت، بر تشبیه، چنانکه گویند: لفلان علیّ آیادٍ لیست بذات عقارب؛ یعنی او را بر من نعمتهایی است گوارا و نیکو و بدون منت. (از اقرب الموارد). || بدی و خشونت، گویند: عیش ذوعقارب؛ یعنی زندگی بد و سخت و خشن. (از اقرب الموارد).
[ عَ رِ ] (اِخ) قبیله ای است که در قسمت جنوب جزیرةالعرب نزدیک عدن، سکونت دارند. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «عقارب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید