معنی عفیفی
7 بازدید
[ عَ ] (حامص) پاکدامنی. پارسائی. عصمت. حیا. شرم. (ناظم الاطباء). عفت. عفة. عفاف. رجوع به عفیف و عفة و عفت و عفاف شود.[ عَ ] (اِخ) (عبداللََّه...) از ادیبان و شاعران معاصر. وی ابتدا در دانشگاه ازهر و دارالعلوم قاهره تحصیل کرد سپس به تعلیم زبان عربی در مدارس آنجا پرداخت و به عنوان «محرر» در دیوان سلطنت بکار پرداخت و به سال ۱۳۶۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: تفسیر سورهٔ الفتح و بیان ما اتصل بها من الفتوح الاسلامیة و السیرة النبویة المولد النبوی المختار. المرأة العربیة فی جاهلیتها و اسلامها، در سه جلد. الهادی، که داستانی است مربوط به هادی عباسی. منهج الادب. زهرات منشورة فی الادب العربی. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عفیفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر