معنی عفک
4 بازدید
[ عَ ] (ع مص) استوار نکردن سخن را و ناسره گفتن آنرا. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بازداشتن از حاجت. || مماطلت کردن حق کسی را. || سخت گول گردیدن. (از منتهی الارب). بسیار احمق شدن. (از اقرب الموارد). عَفَک. رجوع به عفک شود.[ عَ فَ ] (ع مص) سخت گول گردیدن. (از منتهی الارب). بسیار احمق شدن. (از اقرب الموارد). عَفک. رجوع به عفک شود.[ عَ فِ ] (ع ص) گول. (منتهی الارب).[ عُ ] (ع ص، اِ) جِ عَفکاء. (اقرب الموارد). رجوع به عفکاء شود.
کلمات همقافیه با «عفک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فک» برای سرودن شعر