معنی عفوصت
7 بازدید
[ عُ صَ ] (ع اِمص) دهان فراز هم کشیدن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). عفوصة. گسی. تلخی. زمختی. مزهٔ هر چیز زمخت و قابض. (ناظم الاطباء). قبض. بشاعت. دندی. عفصی : در حلق عفوصتی بیاید چنانکه گوئی مازو خورده است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به عفص و عفصی و عفوصة شود.
کلمات همقافیه با «عفوصت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صت» برای سرودن شعر