معنی عفل
6 بازدید
[ عَ فَ ] (ع مص) عفله زده گردیدن زن. (از منتهی الارب). رجوع به عفله شود.[ عَ فَ / عَ ] (ع اِ) فنج ماده، و آن چیزی است که از شرم زن و شترماده برآید مانند ادره و فتق که در خایهٔ مردان باشد. (از منتهی الارب). در اصطلاح فقها، چیزی است شبیه به گوشت که در عضو تناسلی زن پیدا می شود و مانع جماع می گردد. و گاهی هم استخوانی در آن محل مانع جماع می شود که این را اصطلاحاً قَرَن نامند. (فرهنگ حقوقی). عَفَله. و رجوع به عفلة شود. || بسیاری پیه در مابین پای تکه و گاو نر، و اکثر استعمال او در خصی می کنند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خط میان دبر و شرم مرد. (از منتهی الارب). || پیه هر دو خایهٔ قچقار و گرداگرد آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جای دست زدن در قچقار و گوسپند جهت دانستن فربهی و گرانی و سبکی وی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر