معنی عفط
11 بازدید
[ عَ ] (ع مص) تیز دادن بز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ضرط. (المصادر زوزنی). || بینی افشاندن میش چون بینی افشاندن خر. (از اقرب الموارد). عَفیط. و رجوع به عفیط شود. || درماندن به سخن. (از منتهی الارب). سخن گفتن به لکنت. (از اقرب الموارد). || تیز دادن به هر دو لب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خواندن گوسپندان را و بینی افشاندن آن. || راندن شبان گوسپندان را به همان روش که عطسه دهند. (از منتهی الارب). زجر کردن شبان گوسفندان را به صورتی که شبیه «عفط» آنها باشد. (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) نخامهٔ بینی میش. (منتهی الارب). آب بینی میش. (ناظم الاطباء). عفطة. (اقرب الموارد). رجوع به عفطة شود.[ عَ فِ ] (ع ص) رجل عفط؛ مرد تیزدهنده. (منتهی الارب). ضروط. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عفط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فط» برای سرودن شعر