معنی عفریة
6 بازدید
[ عِ یَ ] (ع ص) اسد عفریة؛ شیر درشت خلقت. (منتهی الارب). شیر شدید و سخت. (از اقرب الموارد). || شیطان عفریة؛ دیو ستنبه. (منتهی الارب). استنبه از آدمی و پری. (دهار). || مرد پلید کربز. (منتهی الارب). داهیهٔ بسیار دهاء. (از اقرب الموارد). || مبالغه کننده در هر چیز. || ستمکار. (منتهی الارب). خبیث منکر. (اقرب الموارد). - عفریة نفریة؛ از اتباع است، از آن جمله است حدیث «ان اللََّه یبغض العفریة النفریة». (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) موی گردن شیر و خروس. (منتهی الارب). تاج خروس. (دهار). عفریةالدیک؛ پر گردن خروس. (از اقرب الموارد). || موی قفای مردم. || پشم پیشانی ستور. || موی میانهٔ سر. جاء فلان نافشا عفریته؛ خشمگین و در حال غضب آمد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یاء در عفریة زائد است الحاق را و تاء آن برای مبالغه است. ج، عَفارِیَة. (از اقرب الموارد). ج، عَفاری ََ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عفریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر