معنی عفان
21 بازدید
[ عَ فْ فا ] (اِخ) از اعلام است، منصرف و غیرمنصرف. (از منتهی الارب). اگر آن را وزن فعلان از ریشهٔ عف بدانیم مالاینصرف خواهد بود به سبب زیادت نون، و اگر آن را وزن فعال از ریشه عفن فرض کنیم، منصرف خواهد بود به سبب اصلی بودن نون. (از اقرب الموارد). || (اِخ) چشمه ای است در سند. (منتهی الارب).[ عِ فْ فا ] (ع اِ) عفان الشی ء، وقت آن چیز. گویند جاء علی عفانه؛ یعنی در وقت آن آمد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و آن لغتی است در «افان». (از اقرب الموارد).[ عَ فْ فا ] (اِخ) ابن ابی العاص. نام پدر عثمان خلیفهٔ سوم است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ فْ فا ] (اِخ) ابن مسلم بن عبداللََّه صفار، مکنی به ابوعثمان. از حافظان حدیث و مورد اعتماد بود. وی از اهالی بصره بود به سال ۱۳۴ هـ . ق. متولد شد و ساکن بغداد گشت. هنگامی که مأمون خلیفهٔ عباسی قول به خلق قرآن را اظهار داشت، گفت تا از عفان نیز در این مورد سؤال شود و اگر آن را نپذیرد مقرری او را که پانصد درهم در ماه بود قطع کنند. عفان چون این بشنید در جواب گفت {/B«وَ فِی اَلسَّمََاءِ رِزْقُکُمْ وَ مََا تُوعَدُونَ »۱-۷۵۱:۲۲/} و از پذیرفتن عقیدهٔ مأمون خودداری کرد و گویند وی نخستین کسی است که در این راه صدمه دید. او را از مشایخ اسلام و ائمهٔ اعلام به حساب آورده اند و وی به سال ۲۲۰ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی به نقل از تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۲۳۰ و میزان الاعتدال ج ۲ ص ۲۰۲ و تاریخ بغداد ج ۱۲ ص ۲۶۹). رجوع به صفوة الصفوة ج ۴ ص ۳ شود.
کلمات همقافیه با «عفان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر