معنی عفاص
6 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) پوست پاره ای که سر خنور بدان بندند و خنور و جز آن از چرم باشد، یا از غیر آن که در آن نفقه نهند. (منتهی الارب). وعاء و ظرفی که نفقه در آن باشد، از پوست یا از پارچه. (از اقرب الموارد). || غلاف قاروره. (منتهی الارب). غلاف قارورة و گویند آن پوستی است که قاروره را بدان سرپوش نهند، اما آنچه در دهانهٔ قاروره وارد می شود، صمام است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عفاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر