معنی عفار

معنی عفار

6 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) درخت که از وی آتش گیرند. (منتهی الارب). بید سرخ؛ ای درختی که از او آتش زنند. (دهار). درختی است که از آن زناد گیرند، واحد آن عفارة است. (از اقرب الموارد). در مثل گویند: کلّ شجر نار استمجد المرخ و العفار؛ یعنی هر درختی آتش است اما مرخ و عفار بیشتر است، زیرا آتش زنهٔ این دو درخت زودتر از دیگر درختان آتش را شعله ور می کند، و آن را در برتری دادن چیزی بر دیگری مثل زنند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب): زان بر فروز کامشب اندر حصار باشد دور حصار میرا مرخ و عفار باشد. منوچهری. فاما همچو درخت مرغ و عفار هیچ درختی نیست که به اندک حرت از آن آتش می بارد. (تاریخ قم ص ۹). || ثمر قاتل ابیه است. (مخزن الادویه). || قطب. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (مخزن الادویه). || نان بی نانخورش. (از منتهی الارب) (دهار) (از اقرب الموارد). نان تهی. قفار. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (مص) گشن دادن و پیراستن خرمابنان را. (منتهی الارب). تلقیح نخل و اصلاح آن. (از اقرب الموارد). || (اِ) پِست شورانیده بی شیرینی. (منتهی الارب). || (اِخ) موضعی است میان مکه و طائف. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).
[ عَ فْ فا ] (ع ص) گشنی دهندهٔ خرمابنان. (منتهی الارب).
[ عِ ] (ع اِ) جِ عُفر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عُفر شود.

کلمات هم‌قافیه با «عفار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید