معنی عفاء
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) مردن و رفتن اثر کسی و هلاک شدن و نیست و ناپدید گردیدن. (از منتهی الارب). از بین رفتن اثر کسی. (از اقرب الموارد). ناپیدا شدن. (المصادر زوزنی). ناپدید شدن اثر. (تاج المصادر بیهقی). || صاف و روشن ماندن آب. || زیاده گردیدن بر کسی در علم. || پوشیدن گیاه زمین را. || بریدن صوف را. || برگرفتن بهترین شوربا را. || گذاشتن چیزی در بن دیگ. || ناپدید کردن باد نشان چیزی را. (از منتهی الارب). عَفْو. رجوع به عفو شود.[ عَ ] (ع اِمص) پوشیدگی و ناپدیدگی. (منتهی الارب). کهنگی و هلاکت. (از اقرب الموارد). || (اِ) خاک. (منتهی الارب). تراب. (اقرب الموارد). در شتم و ناسزا گویند: علیه العفاء. (از منتهی الارب). خاک که اثر را بپوشاند: علی الدنیا بعدک العفاء. (یادداشت مرحوم دهخدا). || سپیدی بر سیاههٔ چشم. (از منتهی الارب). سپیدی بر حدقه. (از اقرب الموارد). || باران. (منتهی الارب). مطر. (اقرب الموارد). || خرکره. (منتهی الارب). عِفاء. عِفا. رجوع به عِفاء و عِفا شود.[ عِ ] (ع اِ) خرکره. (منتهی الارب). بچهٔ حمیر را نامند و گفته اند یرنعام است. (فهرست مخزن الادویه). عَفاء. عفا. رجوع به عفا و عفاء شود. - ابوالعفاء؛ حمار. (اقرب الموارد). کنیهٔ خر. (ناظم الاطباء). || انبوهی پشم شتر و پر شترمرغ و جز آن. (منتهی الارب). آنچه بسیار باشد از پر شترمرغ و پشم شتر و موی دراز انبوه. (از اقرب الموارد).[ عِ ] (ع اِ) جِ عفو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عفو شود.
کلمات همقافیه با «عفاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر