معنی عف
10 بازدید
[ عَ ] (اِ صوت) آواز سگ. (آنندراج). عفعف. عفف. رجوع به عفعف و عفف شود. - عف کردن؛ عفعف کردن. آواز سگ کردن : مژدهٔ عفو برای دل خود خواهد یافت عاشقت را چو سگ کوی تو عف خواهد کرد. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج). گر چه که سگ عربده خندان کند خنده و عف از بن دندان کند. میرخسرو (از آنندراج).[ عَ ف ف ] (ع مص) بازایستادن از حرام و پارسائی نمودن. (از منتهی الارب). بازایستادن از زشتی. (تاج المصادر بیهقی). خودداری و امتناع کردن از آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در گفتار خواه در کردار. (از اقرب الموارد). عَفاف. عَفافة. عِفّة. و رجوع به عفاف و عفافة شود. || فراهم آمدن شیر در پستان، یا باقی ماندن در آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ف ف ] (ع ص) پارسا. (منتهی الارب). خودداری کننده از انجام آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در کردار و خواه در گفتار. (از اقرب الموارد). عَفیف. ج، عَفَفة (منتهی الارب)، عَفّون، أعِفّة، اَعِفّاء. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عف» برای سرودن شعر