معنی عظیمی
7 بازدید
[ عَ ] (حامص) عظیم بودن. بزرگ بودن. || کلانی. || بسیاری. || عظیم بودن نبض : از بهر آنکه طبیعت جویان مراد باشد و نبض هم بدین سبب میل به عظیمی دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به عظیم شود.[ عَ ] (اِخ) (۴۸۳ -۵۵۶ هـ .ق.) محمدبن علی بن محمدبن احمدبن نزار تنوخی جلی، مکنی به ابوعبداللََّه و مشهور به عظیمی. از فاضلان حلب و مدرسان آنجا بود. و با ابن عساکر و سمعانی صحبتی داشت. او راست: تاریخ العظیمی، که ابن خلکان از آن استفاده کرده است. (از الاعلام زرکلی به نقل از کشف الظنون و اعلام النبلاء).
کلمات همقافیه با «عظیمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر