معنی عظل
11 بازدید
[ عَ ] (ع مص) بر یکدیگر سوار گردیدن سگان به گشنی. (از منتهی الارب): عظلت الکلاب؛ سگان بر یکدیگر سوار شدند. (از اقرب الموارد). عظلت الکلاب او الجراد؛ سگان یا ملخها بر یکدیگر سوار شدند برای سفاد و گشنی. (از تاج المصادر بیهقی).[ عُ ظُ ] (ع ص، اِ) جِ عاظِل. (ناظم الاطباء). ابنه زدگان و متهمان به شر. (منتهی الارب). رجوع به عاظل شود.
کلمات همقافیه با «عظل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظل» برای سرودن شعر