معنی عظب

معنی عظب

7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) به سرعت جنبانیدن پرنده دمغزه را. (از منتهی الارب): عظب الطائر؛ آن پرنده «زمکاء» و دم خود را بسرعت حرکت داد. (از اقرب الموارد). || لازم گرفتن کسی را و شکیب کردن. عُظوب. و رجوع به عظوب شود. || قیام نمودن بر مال خود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خشک گردیدن جلد. (از منتهی الارب): عظب جلده؛ پوست او خشک گردید. (از اقرب الموارد). || درشت گردیدن دست از کار کردن. (از منتهی الارب): عظبت یده؛ دست او از کار کردن درشت شد. (از اقرب الموارد).
[ عَ ظَ ] (ع مص) لازم گرفتن و صبر گزیدن بر کسی. || فربه گشتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عَ ظِ ] (ع ص) در جای خشک فرودآینده. (منتهی الارب). آنکه در فلات و جاهای خشک فرود آید. عاظب. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «عظب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ظب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید