معنی عظ
6 بازدید
[ عَ ظظ ] (ع مص) سختی رسانیدن حرب کسی را. (از منتهی الارب): عظّته الحرب؛ مانند عَضّ است، و گویند عض، در مورد گزیدن و زیان رساندن به دندان است و عظ در غیردندان. (از اقرب الموارد). || بر زمین چسفانیدن کسی را. (از منتهی الارب): عظّ فلاناً بالارض؛ او را بر زمین چسباند. (از اقرب الموارد).[ عَ ظِنْ ] (ع ص) نعت است از عَظا. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عظا و عظی شود.
کلمات همقافیه با «عظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عظ» برای سرودن شعر