معنی عطیة
7 بازدید
[ عَ طی یَ ] (ع اِ) عطیه. دهش. بخشیده شده. (منتهی الارب). آنچه داده شود. (از اقرب الموارد). دادنی. (دهار). داد. داده. عطیت. جائزة. عَصْر. عَصَر. عطا. عُنَّه. لُهوَة. نافلة. نُبلة. نَحل. نِضاض. نَفحة. نَفل. (از منتهی الارب). ج، عَطایا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و عطیّات. (اقرب الموارد). رجوع به عطیت و عطیه شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) مکنی به ابوعبدالکریم. از روات حدیث است. و رجوع به ابوعبدالکریم (عطیة ...) شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) مکنی به ابومعزل و مشهور به عطیة الطفاوی. محدث بود. و رجوع به ابومعزل (عطیة...) شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) مکنی به ابووهب و مشهور به عطیهٔ واسطی. تابعی است. رجوع به ابووهب (عطیة...) شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن ابی جمیلة، مکنی به ابوهزان. تابعی است. رجوع به ابوهزان (عطیة...) شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن اسود کلبی. از موالی بنی کلب. وی شاعر و از اهالی شام بود و در عصر بنی امیه میزیست. و چون در ابیاتی مروان بن محمد را هجو کرده بود و یمانی ها را به شورش تشویق نموده بود مروان او را در حدود سال ۱۳۰ هـ . ق. به قتل رسانید. (از الاعلام زرکلی از المرزبانی).[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن اسود یمامی حنفی، از بنی حنیفة. وی از عالمان و امیران خوارج بود. او در روزگار نافع بن ازرق می زیست و چون نافع «قعدة» را تکفیر کرد وی به همراهی برخی دیگر به نجدةبن عامر پیوستند و با وی بیعت کردند. و چون نجدة جهل در شریعت را معذور می دانست عطیة از وی نیز روی گردان شد و با ابی فدیک (عبداللََّه بن ثور) از نجدة جدا شدند و پس از اندکی از ابی فدیک نیز جدا گشت و از آن موقع خوارج به دو گروه تقسیم شدند یکی فدیکیة که پیروان فدیک بودند و دیگر عطویة که پیروان عطیةبن اسود بوده اند. عطیة سپس به سیستان رفت و در حدود سال ۷۵ هـ . ق. درگذشت. خوارج سیستان و خراسان و کرمان و قهستان همگی عطویة بوده اند. (از الاعلام زرکلی به نقل از الحور العین و اللباب و الملل و النحل).[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن اسید، مکنی به ابوالمرقال. راجز عرب. رجوع به ابوالمرقال (عطیة...) شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن بسر. صحابی است. (از منتهی الارب).[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن رافع، مکنی به ابوهزان، تابعی است. رجوع به ابوهزان (عطیة...) شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن سعدبن جنادهٔ عوفی جدلی قیسی کوفی، مکنی به ابوالحسن. از رجال حدیث و از شیعهٔ کوفه بود و با ابن اشعث خروج کرد. لذا حجاج به محمدبن قاسم ثقفی فرمان داد تا عطیه را فراخواند و اگر علی بن ابی طالب (ع) را سب نکرد چهارصد ضربه تازیانه بدو بزند و موی سر و ریش او را بتراشد. و چون عطیة از انجام دادن این امر خودداری کرد فرمان حجاج در مورد او اجرا شد. آنگاه او به فارس پناه برد و در خراسان اقامت گزید. وچون عمربن هبیرة به ولایت عراق رسید او را اجازه داد تا به کوفه بازگردد و به سال ۱۱۱ هـ . ق. در این شهر درگذشت. (از الاعلام زرکلی به نقل از ذیل المذیل و تهذیب التهذیب).[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن سعیدبن عبداللََّه اندلسی قفصی، مکنی به ابومحمد. از عالمان حدیث و متصوف قرن چهارم هجری بشمار می رفت. او به سیاحتی طولانی در مشرق پرداخت و به ماوراءالنهر رسید و مدتی در نیشابور اقامت گزید و به سال ۴۰۷ هـ .ق. در مکه درگذشت. او راست: کتابی در تجویز سماع و کتابی در حدیث. (از الاعلام زرکلی به نقل از بغیة الملتمس و الصلة).[ عَ طی یَ ] (اِخ) ابن صالح بن مرداس، مکنی به ابوذؤابة و ملقب به اسدالدولة، از بنی کلاب بن عامربن صعصعة. وی از امیران مرداس بشمار می رفت و حلب نیز در تصرف او بود که به سال ۴۵۴ هـ .ق. بر آنجا دست یافت. و پس از حوادثی شرف الدوله مسلم بن قریش به سال ۴۶۳ هـ . ق. بر آنجا دست یافت و عطیه به کشور روم رفت و در قسطنطنیه به سال ۴۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی از ابن الاثیر و زبدة الحلب). رجوع به ابوذؤابة شود.[ عَ طی یَ ] (اِخ) (علی...) مشهور به غمرینی. قاری قرن دوازدهم هجری. رجوع به علی غمرینی شود.
کلمات همقافیه با «عطیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر