معنی عطو
10 بازدید
[ عَ طْوْ ] (ع مص) گرفتن به دست. (از منتهی الارب). گرفتن: هو طویل لاتعطوه الأیدی؛ او دراز است و دستها او را نمی گیرد. (از اقرب الموارد). فرا گرفتن. (تاج المصادربیهقی). || سر و دست برداشتن. (از منتهی الارب): عطا الیه رأسه ویدیه؛ سر و دو دست خود را به سوی او بلند کرد. (از اقرب الموارد). || چیره شدن در تعاطی. (از منتهی الارب). غلبه کردن کسی را به خوض در کاری. (تاج المصادر بیهقی).[ عَ طْوْ / عِ طْوْ / عُ طْوْ / عَ طُوو ] (ع اِ) آهو که به سوی درخت گردن دراز کند تا بخورد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عطو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طو» برای سرودن شعر