معنی عطشی
8 بازدید
[ عَ شا ] (ع ص) مؤنث عَطشان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عطشانة. زن تشنه. ج، عِطاش. (اقرب الموارد).[ عَ طَ ] (ص نسبی) منسوب به سوق العطش بغداد که برخی از محدثان به آنجا نسبت دارند. (از اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به عطش (سوق العطش) شود.[ عَ طَ ] (اِخ) احمدبن عبیداللََّه بن محمدبن حمزهٔ عطشی بغدادی، مکنی به ابوبکر. محدث بود و از ابوسعید اعرابی و دیگران روایت کرده است. و ابوالحسن محمدبن احمد جوالیقی کوفی به سال ۳۵۹ هـ .ق. نزد او حدیث آموخته است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «عطشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر