معنی عطش

معنی عطش

7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) چیره گردیدن بر کسی در معاطشت. (از منتهی الارب). چیره گردیدن بر کسی در نبرد در تشنگی. (ناظم الاطباء).
[ عَ طَ ] (ع مص) تشنه گردیدن. (منتهی الارب). تشنه شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). ضد سیراب شدن. (از اقرب الموارد). || اشتیاق یافتن. (از اقرب الموارد).
[ عَ طَ ] (ع اِمص) تشنگی. (منتهی الارب) (دهار) (غیاث اللغات) (آنندراج). ضد سیرابی، و یا آن دردی است که از عدم آشامیدن در گلو پدید آید. (از اقرب الموارد). احتیاج مفرط طبیعت به سردی و تری. (یادداشت مرحوم دهخدا). وِرد. (از المنجد): از تبش گشته غدیرش همچو چشم اعمشان وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن. منوچهری. هر که را از تف کینش عطشی داد قضا جگرش تر نکند چرخ جز از آب حسام. اوحدالدین انوری (از آنندراج). باش همراه من اندر روز و شب تا نبیند از عطش لشکر تعب.مولوی. هر چند ذکر آب عطش را مفید نیست خوشتر ز وصف آتش در دفع التهاب. قاآنی. - عطش آوردن؛ تشنه کردن. - عطش داشتن؛ تشنه بودن. - عطش را تسکین دادن؛ تشنگی را از بین بردن. - عطش را فرونشاندن؛ تشنگی را برطرف کردن. - عطش را منطفی کردن؛ تشنگی را از بین بردن. - عطش را نشاندن؛ برطرف کردن تشنگی. مشروب کردن. - عطش سوزان؛ التهاب. - عطش مفرط؛ التهاب. || در اصطلاح عرفان، کنایت از غلبت ولع به آرزوی خود و لقاء محبوب است و آن را سه درجه است: ۱ -عطش مرید بسوی شاهدی که او را سیراب کند. ۲ -عطش سالک برای قطع صفتی از صفات نفس که او را از توجه به خدا محجوب کرده است و عطش او به روزی که در آن روز سیراب شود بواسطهٔ نیل به مطلوب و محبوب. ۳ -عطش سالک به آنچه در محب است و محب عطشان است به آنچه بالاتر از آن است و در حقیقت عطش او به کشف حجاب و جلوه ای از محبوب است. (فرهنگ مصطلحات عرفانی از شرح منازل).
[ عَ طِ / عَ طُ ] (ع ص) تشنه. (منتهی الارب). ج، عَطِشون / عَطُشون. (از اقرب الموارد). || مکان عطش. جای کم آب. (منتهی الارب). جای بی آب و یا کم آب. (از اقرب الموارد).
[ عَ طَ ] (اِخ) (سوق الـ ...) از بزرگترین محله های بغداد، در جانب شرقی بین رصافه و نهر معلی بود. آن را سعید حرشی برای مهدی عباسی ساخت و بازرگانان را بدانجا منتقل کرد تا کرخ را ویران کند. (از معجم البلدان). و رجوع به سوق العطش شود.

کلمات هم‌قافیه با «عطش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید