معنی واژه عطر فشاندن
6 بازدید
[ عِ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) عطر پراکندن. افشاندن بوی خوش. پاشیدن خوشبوی بر چیزی : درودی شهشنه بر آن غار خواند برون رفت و عطری بر آتش فشاند. نظامی (از آنندراج). عطر بر گلشن فشاندی خاک ریحان دوست گشت ناز بر گلشن دمیدی گل نسیم آزار شد. طالب آملی (از آنندراج).