معنی واژه عطر
6 بازدید
[ عَ طَ ] (ع مص) خوشبوی شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (غیاث اللغات). || خوشبوی کردن به عطر. (المصادر زوزنی) (از غیاث اللغات).[ عَ طِ ] (ع ص) مرد خوشبوی مالیده. مؤنث: عطرة. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنکه پیوسته عطر و خوشبوی بکار برد. (از اقرب الموارد).[ عُ طُ ] (ع ص، اِ) جِ عاطِر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عاطر شود.[ عِ ] (ع اِ) بوی خوش. (منتهی الارب) (دهار). خوشبو و بوی خوش. (غیاث اللغات). مادهٔ خوشبوی نباتی یا حیوانی و روغنی شکلی است که در اندامهای مختلف غالب گیاهان وجود دارد. (فرهنگ فارسی معین). ج، عُطور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). خوشبوی و خوشبوئی و بوی خوش از هر چیز که برآید. (از ناظم الاطباء). معروف است در ایام و حالیه، عطریات در مشرق زمین بسیار متداول و مستعمل بوده و هست و به اشخاص و به لباس و رختخواب و غیره پاشیده می شد. (قاموس کتاب مقدس). تطیب و عطر زدن نزد اعراب جاهلی از دلایل ثروت و نجیب زادگی بوده است. (از تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج ۵ ص ۸۳). بوی خوش و چیزی که آن را بخور کنند چون لبان، و این مجاز است. و با لفظ سودن و پیچیدن و افشاندن و در عطر کشیدن و به عطر مالیدن مستعمل است. (آنندراج). عطرهای قدیم عبارت است از: مشک. عنبر. ند. غالیه. زباد. لادن. گلاب. عود. بان. عبیر. کافور. صندل. اظفارالطیب. اشنه (دواله). زهری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). میعة. مائعة. معتقة: خداوند زیاده چه فرماید از جامه و جواهر و عطر و رسول را معلوم است که چه دهند. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۶). تا بدین دلق ای برادر در سنائی ننگری عطر از عود آنگهی آید که بر آذر نهیم. سنائی. و راست آن را ماند که عطر برآتش نهند. (کلیله و دمنه). با عطرهای روضهٔ پاکش عجب مدار گر طوبی بهشت برآرد گیای خاک.خاقانی. مشرق به عود سوخته دندان سپید کرد چون بوی عطر عید برآمد ز مجمرش. خاقانی. سر چو آه عاشقان برکرد صبح عطر آتش زای زان برکرد صبح. خاقانی. عطرها در اصطلاح گیاه شناسی موادی هستند غالباً دارای بوی مطبوع و مخلوطی از چند مادهٔ شیمیائی که در اکثر گیاهان به صورت قطرات کوچک داخل سلولهای گیاهی (خصوصاً سلولهای بشره) وجود دارند و چون نور را بیشتر از مواد دیگر سیتوپلاسم منکسر می کنند به خوبی قابل تشخیصند. مواد عطری در اندامهای مختلف اکثر گیاهان از قبیل برگ و پوسته و گل میوه و دانه وجود دارند ترکیب شیمیائی عطرها اختلاطی از چند ماده است که مهمترین آنها عبارتند از: هیدروکربورهای ترپنی به فرمول عمومی «۸H ۵C» و الکلهای مختلف و اسیدها و ستن های مختلف و گاهی هم برخی ترکیبات گوگردی. عطرها در آب کمی حل می شوند ولی در اتر و بنزین و کلروفرم و الکل به خوبی حل می گردند اما برخلاف چربیها با قلیاها تولید صابون نمی کنند و بعلاوه در حرارتهای ۱۰۰ تا ۱۱۰ درجه در بافتها تبخیر می شوند و از بین می روند، از این رو می توان آنها را در مجاورت بخار آب تقطیر کرد و به حالت مایع به دست آورد. (طریقهٔ استخراج عطرها). اسانس ها. روغن های عطری. مواد معطره. (فرهنگ فارسی معین). - برگ عطر؛ شمعدانی عطری که نوعی گیاه است. (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به شمعدانی شود. - عطرالامة؛ ذفراء که گیاهی است. رجوع به ذفراء شود. - عطر بهارنارنج ؛ در اصطلاح گیاه شناسی و پزشکی عطری را گویند که از شکوفه ها و گلهای درخت نارنج گیرند. (از فرهنگ فارسی معین). - عطر جهانگیری؛ عطری که از گلاب گیرند، چون این عطر سابق نبود نورجهان بیگم در عهد جهانگیری ایجاد نمود لهذا به عطر جهانگیری موسوم شده است. (غیاث اللغات) (از آنندراج): رنگ خامی را بدل کردم به بوی پختگی تا جهانگیری کنم عطر گلابم کرده اند. سالک یزدی (از آنندراج). و عود مشام انبساط از بس بوی پالکیش به عطر جهانگیری رسید. (ملاطغرا، در انوار المشارق به نقل از آنندراج). - عطر رازقی ؛ در اصطلاح گیاه شناسی عطری را گویند که از گل رازقی به دست آورند. (فرهنگ فارسی معین). - عطر گل؛ عطر گل سرخ. عطر گل گلاب در اصطلاح گیاه شناسی عطری را گویند که از گل سرخ به دست آورند. (گل گلاب). و آن به علت بوی بسیار مطبوعش مورد توجه است. (فرهنگ فارسی معین). - عطر مثلث؛ عطر مرکب از عود و عنبر و صندل است و بهتر از آن عطر مرکب از عطر گلاب و عطر عود و عنبر است. (مخزن الادویه). و رجوع به عطر مثلثی و مثلث شود. - عطر مثلثی؛ خوشبویی که از عنبر و مشک و دیگر عطریات سازند و آن را به عربی غالیة و به هندی ارگجه خوانند. (آنندراج) (از برهان). و رجوع به عطر مثلث و مثلث شود. - عطر مَنشِم؛ حب دهن منشم است. (مخزن الادویه). حب المنشم است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به منشم شود. - مثلث عطر؛ عطر مثلث. عطر مثلثی. غالیة: روحانیان مثلث عطری بسوخته از عطرها مسدس عالم شده ملا.خاقانی. رجوع به عطر مثلث و عطر مثلثی شود. - امثال: لا عطر بعد عروس. رجوع به عروس شود. || گیاهی است. (از اقرب الموارد). || به اصطلاح بعضی عامهٔ چرسیان، شبنمی است که بر درخت قنب نشیند و منعقد گردد که چرس اعلی و خالص نامند. (مخزن الادویه).